پدرخوانده:بخش سوم (The Godfather: III) 1990

 

(پدرخوانده_۳ » The Godfather_3)┋، فیلمی است در ژانر ┋(جنایی | درام)┋, ساختهٔ فرانسیس فورد کوپولا و نویسندگی ماریو پوزو و فرانسیس فورد کوپولا است.

این فیلم در سال ۱۹۹۰ ساخته شده و قسمت آخر از سه‌گانهٔ پدرخوانده‌ است.

 

 

این فیلم بر پایه رمانی از ماریو پوزو ساخته شده‌است. قسمت سوم پدرخوانده، فیلمی جنایی است به نویسندگی ماریو پوزو و فرانسیس فورد کوپولا که در سال ۱۹۹۰ توسط کوپولا کارگردانی شد.

داستان این فیلم بر روی شخصیت مایکل کورلئونه شخصیت مهم از سران مافیا تمرکز دارد که تلاش می‌کند به فعالیت‌های امپراطوری جنایی خود مشروعیت ببخشد.

در این فیلم همچنین دو رویداد واقعی از زندگی و مرگ پاپ زان پل اول و رسوایی بانکی پاپی در سال‌های ۱۹۷۸–۱۹۸۱ مرتبط با مایکل کورلئونه نشان داده شده‌است. کاپولا و پوزو در ابتدا می‌خواستند عنوان فیلم را «مرگ مایکل کورلئونه» نام گذاری کنند، اما کمپانی پارامونت پیکچرز با این خواسته مخالفت نمود.

فروش فیلم پدرخوانده سه ۱۳۶٫۷۶۶٫۰۶۲ دلار فروش داشته‌است, این فیلم نامزد دریافت هفت جایزه اسکار شد؛ ولی موفق به کسب هیچ‌یک از جوایز اسکار نشد. علاوه بر این نیز نتوانست موفقیت دو فیلم پیشین را تکرار کند و در بانک اینترنتی اطلاعات فیلم‌ها نیز با اختلاف زیادی از پدرخوانده و پدرخوانده:قسمت دوم پایین‌تر محسوب می‌شود.

 

در این فیلم آل پاچینو، اندی گارسیا، دایان کیتن و سوفیا کوپولا (دختر فرانسیس فورد کوپولا) نقش‌آفرینی می‌کنند. در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما در سایت بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها، پدرخوانده ۱ در رتبه دوم و پدرخوانده ۲ در رتبه سوم قرار دارند؛ ولی پدرخوانده ۳ در این لیست نیست.

بازیگران و ستارگان فیلم :

(“مارلون براندو (دون ویتو کورلئونه) – آل پاچینو (مایکل کورلئونه) – جیمز کان (سنتینو کورلئونه) – ریچارد . اس . کاستلانو (پیتر کلمنزا) – رابرت دووال (تام هیگن) – استرلینگ هایدن (کاپیتان مک گلاسکی) – جان مارلی (جک ولتز) – الیا شایر (کنستزیا کورلئونه) – یچارد کنت (دون امیلیو بارزینی) – آل له تیری (ویرجیل سولاتزو) – دایان کیتون (کی آدامز) – آبه ویگودا (سالواتوره تسیو) – جیانی روسو (کارلو ریتزی) – جان کازاله (فردریکو کورلئونه)“)

در ۱۹۷۹ مایکل کورلئونه که در آستانه ۶۰ سالگی‌ست با احساس گناه ناشی از شیوه‌های بی رحمانه‌اش برای رسیدن به قدرت و به خصوص دادن دستور قتل فردو، برادرش، رو به روست. مایکل بخش بزرگی از ثروت عظیمش را وقف خیریه می‌کند. مایکل و کی از همدیگر طلاق گرفته‌اند: فرزندانش آنتونی و مری با کی زندگی می‌کنند.

آنتونی در مهمانی پس از مراسم قدردانی از مایکل کورلئونه، که به دستور پاپ در کلیسای جامع سنت پاتریک قدیم برگزار شده است، به پدرش می‌گوید که قصد دارد از مدرسه حقوق بیرون بیاید و خواننده اپرا شود. کی از پسرش حمایت می‌کند، ولی مایکل می‌گوید که مایل است آنتونی اول مدرک حقوق‌اش را بگیرد. بعد از آشکار شدن این ماجرا که کی و آنتونی حقیقت مرگ فردو را می‌دانند جو سنگینی بر مکالمه مایکل و کی حکمفرما می‌شود.

وینسنت مانسینی، فرزند نامشروع سانی کورلئونه (برادر بزرگ‌تر مایکل) به مراسم قدردانی می‌رسد. او درگیر دشمنی‌ای با جوئی زاسا است. کانی کورلئونه (خواهر مایکل کورلئونه) ترتیب ملاقات وینسنت و زاسا را می‌دهد، که او وینسنت را حرامزاده می‌خواند و وینسنت گوش زاسا را گاز می‌گیرد.

مایکل که به خاطر مزاج آتشین وینسنت به دردسر افتاده ولی از سمتی علاقمند وفادری بی قید و شرط وینسنت شده است، موافقت می‌کند که وینسنت را وارد کسب و کار خانواده بکند.

(پدرخوانده » قسمت سوم)┋،اپرای Cavalleria Rusticana که با صحنه‌های پایانی این فیلم درآمیخته، نمونه‌ای تکرارناپذیر از تجلی هنر فیلم و موسیقی است. شاید بتوان گفت “ال پاچینو”ی با تجربهٔ پدرخوانده: قسمت سوم، بسیار با تجربه‌تر و حرفه‌ای‌تر از ال پاچینوی فیلم Serpico و قسمت‌های اول و دوم پدرخوانده، ایفای نقش کرده است. قسمت سوم پدرخوانده به نوعی نتیجه‌گیری و عاقبت تمام جریان‌های تأمل‌برانگیزی است که در دو قسمت قبلی دیده‌ایم.

(پدرخوانده » قسمت سوم)┋، هجده سال پس از اولین اکران فیلم پدرخوانده پرانتظارترین قسمت، قسمت سوم و آخر به سینماها آمد. عدم توانایی این فیلم در برآوردن انتظارات، قابل پیش‌بینی و تا حدودی ناامیدکننده بود، با توجه به ۱۶ سال زیرساخت، قسمت سوم پدرخوانده یک فیلم خوب است؛ با لحظه‌هایی از قدرتی نادر، اما یک فیلم با شکوه نیست- به این دلیل بسیاری از طرفداران مجموعه ابراز نارضایتی کردند.

نامزدهای اسکار این فیلم احتمالا بیشتر براساس نام و شهرت پدرخوانده بودند تا به ارزش های خاص این پروژه. فصل سوم اولین فصل پدرخوانده بود که برنده اسکار بهترین فیلم نشد وعلی رغم یک اجرای شایسته زحمات آل پاچینو نادیده گرفته شد. شاید عدم جدیت جوایز منعکس کننده نظر عمومی بود.

 

داستان ┋(پدرخوانده » قسمت سوم)┋، در سال ۱۹۷۹ در نیویورک شروع شد، تقریبا دوازده سال بعد از اینکه مایکل کورلئونه (پاچینو) دستور داد که برادر بزرگش کشته شود. فرزندانش مری (سوفیا کوپولا) و آنتونی (فرانسیس دی آمبروشا) حالا بزرگ شده اند. مری علاقمند به پدرش است در حالی که آنتونی بسیار محتاط است. او عاشق مایکل است اما نمی خواهد هیچ ارتباطی با « تجارت » داشته باشد هرچند تمام سرمایه های غیر قانونی پاک شده باشند.

کورلئونه خانواده قانونمندی دارد. همانند دو فیلم دیگر این فیلم با جمع خانواده شروع می شود. این موقعیت ارائه ای به مایکل به دستور قدیس سباستین است بالاترین افتخاری که کلیسای کاتولیک می تواند به یک غیر روحانی عطا کند.

 

 

دریافت این موقعیت برای کورلئونه نهایت احترام را نشان می دهد هرچند که مایکل به راحتی از متحدان سابق دنیای زیرزمین خود خلاص نمی شود. صاحبان سرمایه وقتی او یک بازی ۶۰۰ میلیون دلاری را برای یک شرکت تجارتی بین المللی انجام می دهد، سهم خودشان را می خواهند و دنبال فرصتی هستند تا پولشویی کنند.

بیشتر از دوستان قدیمی، امتناع مایکل در جلسه روئسا او را بیشتر از دوستان قدیمی می آزارد که مجازات سنگینی را به همراه دارد. بعد از آن دون کورلئونه– وین سنت مانچینی ( اندی گارسیا) و پسر سونی کورلئونه منتظر فرصتی هستند. او بیرحم و سنگدل است و خشونتی را که مایکل مدت هاست از دست داده است را می طلبد و از آنجایی که سود سهام شرکت افزایش می یابد، بزرگ خانواده به این نتیجه می رسد که به قدرت و جوانی نیازمندند. اما این واگذاری قدرت بهای غم انگیزی را با خود به همراه دارد.

یکی از بدیهی ترین مسائل مربوط به فصل سوم فیلم ┋(پدرخوانده)┋ این است که قلمرو جدید کمی را در بر می گیرد. طرح داستان اکثرا برگرفته از اصل فیلم است. این بار مایکل نقش ویتو را اجرا می کند و وینسنت در کنار مایکل می ایستد. این روش همانند سازی پرواضح ممکن بود موثرتر واقع شود اگر شخصیت وینسنت بیشتر ارتقا میافت. با این حال مشکلی نیست زیرا مایکل هنوز نقطه مرکزی است. مثل همیشه پاچینو از تماشای آن لذت می برد. برای بار سوم او احساسی از سوگواری و خستگی را به مایکل کورلئونه منتقل می کند.

او مردی است که تاوان تمام اشتباهاتش را داده است . خاطرات اور ا تعقیب می کنند همانند ارواحی که هرگز نمی توانند دفن شوند. تحمل بار عاطفی در خمیدگی شانه هایش و زبری صدایش مشهود است.مثل همیشه خانواده برای مایکل بسیار مهم و حیاتی است. دلیل او برای زندگی فرزندانش هستند. به قول او «فرزندانم گنجینه های ارزشمند روی زمینم هستند و برایم معنایی فراتر از قدرت و ثروت دارند.» او به ماری میگوید که در جهنم می سوزد تا او سالم بماند. این یک بیانیه نبوی است.

رابرت داوال ناپدید شد. غیر ممکن است که خلاء ایجاد شده در غیاب او را احساس نکنیم. جورج همیلتون و بی جی بریسون بعدی مهم از طرح داستان است نه یک شخصیت واقعی. حداقل، تصمیمی برای بازگرداندن تام هاگن در بریسون گرفته نشده است. به همیلتون کاری بیشتر از ایستادن در پس زمینه داده می شود تا انجام دهد و چند خطی صحبت کند. یکی دیگر از تصمیمات نه چندان خوب انتخاب بازیگر ، انتخاب سوفیا کوپولا ( دختر فرانسیس) به عنوان ماری بود.

(عملکرد کارگردان، وینونا رایدر، بخاطر خستگی و ضعفی که ظاهر شده بود، محدود شد.)

کوپولا به اندازه کافی از نگاه کردن به آن لذت می برد اما وسعت دید او محدود است و فقدان این قابلیت صحنه ها و چشم اندازهای هیجان انگیز و عاطفی متعددی را تقلیل می یابد. این اولین فیلم پدرخوانده است که نقشی اصلی را با عملکردی ضعیف تعریف می کند.

با این حال چیزی که کم اهمیت نیست استعداد مدیریتی فرانسیس فورد کوپولا است. نیم ساعت پایانی با درهم آمیختن خطوط متنوع و در عین حال مرتبط متن، با مهارت استادانه ای طراحی می شود. لحظاتی در فصل سوم پدر خوانده وجود دارد که با تابش دو فیلم قبلی می درخشد. پدر خوانده فصل سوم به رغم اشتباهاتش به اندازه کافی منسجم است تا شایسته مکانی در کنار پیشینیان خود باشد، این کنجکاوی غیر قابل درک و تصوری نیست.

(پدرخوانده » قسمت سوم)┋، نه تنها داستان مایکل کورلئونه را به نتیجه می رساند بلکه به فرم و سبک فصل اول و دوم وفادار می ماند. فیلم های پدرخوانده به انضمام این فصل به مانند حماسه ای بزرگ است که بیانگر یکی از قوی ترین داستان های غنی از نظر عاطفی است که تاکنون به فیلم متهد شده است.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *