سیزده ۵۹ ( Sizdah 59 ) 1389

بازی انتقام

(سزده ۵۹ » Sizdah 59 ) فیلمی است در ژانر (خانوادگی ، دفاع مقدس ) به (کارگردانی و نویسندگی »سامان سالور) محصول سال ۱۳۸۹ توسط کمپانی پویا مهر ساخته شد.

فیلم با یک فلاش بک شروع می شود.که مربوط به جنگ ایران و عراق است و بسیار هم خوب دراومده.بهترین سکانس های فیلم را می توان در آن سکانس های اول فیلم که مربوط به جنگ است دید. گریم های خیلی طبیعی هستند مخصوصا گریم پرویز پرستویی و فرهاد اصلانی. همه فیلم مقدمه است. به جز سکانس های جنگ بقیه سکانس های فیلم بسیار خسته کننده و کسل کننده است.ما رفیق های سید جلال را در جنگ نمی شناسیم گذشته شان را نمی دانیم. و اگر گذشته شان معلوم بود بسیار عالی می شد.

اگر فلاش بک جنگ ایران و عراق در نیمه دوم فیلم بود بهتر بود و فیلم در زمان حال شروع می شد.چون مخاطب دچار سردر گمی می شود.صابر ابر هیچ تاثیری در فیلم ندارد و اگر صابر ابر در فیلم نباشد فیلم دچار هیچ مشکلی نمی شود بلکه بهتر هم می شود. فیلم نامه بسیار واضع است که پیش پا افتاده است چون همه ی فیلم نامه خلاصه داستان است و ما هیچ هیجانی در این فیلم نمی بینیم و اتفاقی هم در فیلم نمی بینیم. و به خاطر همین برای مخاطب خسته کننده است. و چرا سکانس اول بسیار خوب در اومده؟به خاطر اینکه در سکانس اول هیجان و اتفاق مهمی را می بینیم بر عکس بقیه سکانس های فیلم. فیلم داستان یک رزمنده است که فرمانده جنگ است در جنگ ایران و عراق در هنگام حمله عراقی ها بی هوش می شود و به کما می رود تا اینجای فیلم بسیار درجه یک است. و به زمان حال بر می گردیم و می بینیم سال ۱۳۸۹ است و پرویز پرستویی هنوز در کما است چند نکته است:۱-کسی که مرگ مغزی می شود احتمال بازگشتش صفر است و به این نتیجه می رسیم که دور از ذهن است که پرویز پرستویی از کما بر می گردد۲- کسی که که مرگ مغزی می شود آن قدر در کما نمی ماند و حداقل چند روز یا یک ماه فوت می کند.

در کل به این نتیجه می رسیم که داستان این فیلم واقعیت ندارد. وداستانی خیالی است.دکترها ناامید می شوند و می گویند باید دستگاه ها را جدا کنیم که خیلی غیر منتظره پرویز پرستویی از کما بر می گردد و اتفاقاتی برایش می افتد.کسی بعد از ۲۰ سال از کما بر می گردد چند روز نمی تواند صحبت کند پس چطور سید جلال  می تواند صحبت کند؟

فلاش بک های فیلم می توانست بیشتر باشد. و پایان فیلم بسیار ضعیف است و پایانی دست و پا شکسته دارد. فیلم سیزده ۵۹ هم تلخ است و هم خسته کننده فیملی که این طور باشد معلوم است که مورد توجه قرار نمی گیرد.

سکانس پایانی فیلم، جایی که همرزمان گذشته با احترام دور هم جمع شده اند تا فرمانده از آنان سان ببیند، تأکید بر این ادعاست. در واقع شاید بتوان گفت که سیدجلال همان بنیان گذار گرده سبز است که بعد از ۳۰ سال به جامعه برگشته تا شاید بتواند حقوق و احترام از دست رفته رزمندگان موردنظر را باز ستاند که در این میان جوانان سرخورده از جامعه و نظام نیز او را یاری کرده و از او می خواهند که رهبری آنان را برعهده گیرد.

در پایان فیلم سیدجلال جمله ای می گوید که در واقع پیام فیلم است؛ «ساکنان دریا، پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمی شنوند… چه تلخ است روایت غم بار عادت.»

از نکات قابل تأمل فیلم می توان به نام فیلم اشاره کرد. متأسفانه بسیار تلاش شده تا کلمه «سیزده» به عنوان یک کلمه نحس شناخته شود. استفاده سیزده قبل از عدد ۵۹ که یادآور شروع جنگ است از همان ابتدا به نحس بودن جنگ اشاره می کند. از سوی دیگر جوان دانشجویی که پس از اخراج از دانشگاه به کار فروش و نصب دیش ماهواره پناه برده و اساساً زندگی ناگوار و دردآلودی دارد نیز متولد سال ۱۳۵۹ است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *