هانسل و گرتل: شکارچیان ساحره (Hansel and Gretel: Witch Hunters) 2013

 

 

┋[هانسل و گرتل: شکارچیان ساحره » Hansel and Gretel: Witch Hunters]┋, فیلمی است به (“کارگردانی » تومی ویرکولا”) و در ژانر ┋[اکشنفانتزی -ترسناک]┋, که توسط (“کمپانی » Paramount Pictures“) تهیه و تولید شده است و در سال ۲۰۱۳ بصورت عمومی نمایش و اکران شده است.

از بازیگران مطرح  فیلم :

جرمی رنر در نقش هانسل، برادر گرتل و یک شکارچی جادوگر
جما آرترتون در نقش گرتل، خواهر هانسل و یک شکارچی جادوگر
فامکه یانسن در نقش موریل، ساحره اعظم شیطانی
پیلا ویتالا در نقش مینا، جادوگر سفید و زیبا که با هانسل و گرتل دوست می‌شود
توماس من در نقش بنجامین
درک میرس در نقش ادوارد، یک ترول که در خدمت موریل استرابین اتکین داونز صداپیشه ادوارد
پیتر استورماره در نقش کلانتر برینگر
اینگری بولسه بردال در نقش جادوگر شاخ‌دار
یوانا کولیگ در نقش جادوگر مو قرمز
مونیک گاندرتون در نقش جادوگر پیر آبنبات

فیلم اکشن ترسناک و فانتزی تاریک آمریکایی آلمانی، محصول سال ۲۰۱۳ که در آن از عناصر کمدی سیاه استفاده شده‌است. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی  به صورت سه‌بعدی فیلم‌برداری شده و ادامه داستان متل آلمانی هانسل و گرتل است که توسط برادران گریم ثبت و در سال ۱۸۱۲ منتشر شده‌است. نقش‌های اصلی داستان جرمی رنر و جما آرترتون هستند، برادر و خواهری که شکارچیان ماهر ساحره هستند و فامکه یانسن نقش منفی اصلی داستان رهبر ساحره‌های سیاه که آن‌ها به دنبال نابودی او هستند.

این فیلم با بودجه تولید ۵۰ میلیون دلار، بیش از ۲۰۰ میلیون در سراسر جهان فروش کرده‌است، و با توجه به این موفقیت تجاری دنباله‌ای برای این فیلم در دست ساخت است.

فیلم روایتگر  ماجراجویی یک برادر و خواهر کوچک به نام‌های هانسل و گرتل است که یک شب در جنگلی تاریک به خانه‌ای که از کیک و شکلات ساخته شده می‌رسند و توسط یک جادوگر پیر در خانه زندانی می‌شوند. جادوگر هانسل را مجبور به خوردن شیرینی‌ها می‌کند و از طرف دیگر اجاق را برای پختن او آماده می‌کند. اما خواهر و برادر با همکاری یکدیگر جادوگر را غافلگیر کرده و او را به درون اجاق می‌اندازد.

سال‌ها بعد از این ماجرا هانسل و گرتل تبدیل به شکارچیان جادوگر شده و شهرت زیادی کسب کرده‌اند. آن‌ها در ازای ازبین بردن جادوگرهای سرزمین‌های مختلف دستمزد دریافت می‌کنند. نابود کردن جادوگرها برای آن‌ها کاری نسبتاً راحت است چون آن‌ها در برابر جادو و طلسم جادوگران مصون بودند (چرا که مادر آن‌ها خود یک جادوگر سفید بود). اگرچه هانسل به دلیل خوردن شیرینی‌های جادوگر پیر در دوران کودکی اکنون دارای بیماری قند می‌باشد و باید در ساعت‌های معین در روز به خود انسولین تزریق کند.

آن‌ها اکنون به شهر آوگسبورگ آمده‌اند و برای پیدا کردن کودکان گمشده به دست جادوگران، توسط شهردار آوگسبورگ برای همکاری فراخوانده شده‌اند. در داخل شهر هانسل و گرتل از اعدام شدن دختری به نام مینا که متهم به جادوگری است (اما در واقع یک جادوگر سفید است) جلوگیری کرده و در عوض مینا به هانسل علاقه‌مند می‌شود.

یک شب با از بین بردن جادوگری در همان حوالی آن‌ها متوجه می‌شوند جادوگران در حال آماده‌سازی برای مراسم ماه خونین در سه شب دیگرند، که نیاز به قربانی کردن ۱۲ کودک داشته، شش پسر و شش دختر، که هر کدام در یک ماه از سال به دنیا آمده باشد. در این شب تمام جادوگران از اقصی نقاط مختلف جمع شده و زیر یک ماه‌گرفتگی مراسم قربانی را اجرا خواهند کرد. این مراسم به جادوگران قدرت خواهد داد که تا ابد در برابر آتش (که یکی از معدود روش‌هایی است که می‌توان جادوگران را با آن اعدام کرد) ایمنی یابند. هانسل و گرتل نیز قصد نجات کودکان را کرده و به مقابله با جادوگران برمی‌خیزند تا این نقشه آنان عملی نشود.

« هانسل و گرتل » از سری داستانهای کودکانه ای است که می توان گفت هر کودکی در جامعه غرب حداقل یکبار آن را شنیده است. این داستان در کشور خودمان هم شهرت قابل توجهی دارد و بارها شاهد پخش انیمیشن های مختلفی با موضوع « هانسل و گرتل » بوده ایم. نکته قابل توجه این داستان که برادران گریم آن را به جهانیان عرضه کرده اند (کسی به درستی نمی داند ریشه این داستان به کجا ارتباط دارد و چه کسی اولین بار آن را نوشته، اما بطور گسترده و شناخته شده، اولین بار برادران گریم بودند که این داستان را به شهرت و اعتبار رساندند ) این است که بارِ آموزشی فراوانی برای کودکان دارد و هنوز هم در بسیاری از کشورهای اروپایی از این داستان کلاسیک و زیبا برای آموزش فرزندانشان استفاده می کنند.

اما در هالیوود این قضیه تا حدود زیادی متفاوت است. چند سالی است که در هالیوود شاهد ساخت فیلمهایی براساس داستانهای کلاسیک یا شخصیت های واقعی تاریخی در موقعیت های عجیب و بی ربط هستیم؛ شاید قرارگیری آبراهام لینکلن در نقش شکارچی خون آشام، مشهورترین این اتفاقات باشد که هنوز کسی به درستی نمی داند چه چیزی به ذهن نویسنده خلاق آن فیلم رسید که آبراهام لینکلن را به جنگ خون آشامها فرستاده بود! در ادامه این روند نگران کننده که چند سالی است هالیوود به آن رو آورده، اینبار شاهد هستیم که دانته هارپر و تامی ویرکولا ، داستان معروف « هانسل و گرتل » را بصورت یک اکشن کاملا مضحک به اقتباس درآورده اند که از هر منظر که به آن بنگرید، یک اثر ضعیف و بی ارزش است.

هانسل ( جرمی رینر ) و گرتل ( جما آرترتون ) خواهر و برداری هستند که پس از اتفاقات خانه شکلاتی در دوران کودکی شان ، حالا بزرگ و بالغ شده اند اما به مسیری قدم نهاده اند که چندان ارتباطی با شخصیت دوران کودکی شان ندارد! این خواهر و برادر تصمیم گرفته اند تا به شکار جادوگران خبیث و بد ذات بروند تا شر آنها را برای همیشه از این دنیا کم کنند و جهان را به مکان آرام تر و منظم تری برای مردم تبدیل کنند. این دو در مسیر ” جادوگرکشی ” که کسب و کارشان است، به یک روستا فراخوانده می شوند تا مسئله ناپدید شدن کودکان در این منقطه را بررسی کنند. اما ورود این خواهر و برادر به روستا با اتفاقات عجیبی همراه است.

همانطور که در خلاصه داستان مشاهده کردید، در این فیلم هانسل و گرتل بالغ شده اند و به شغل شرافتمندانه ” جادوگرکشی ” مبادرت ورزیده اند. قبل از اینکه به بخش اکشنِ بپردازم باید بگویم که طرح داستانی « شکارچیان جادوگر » یک روند کاملاً احمقانه را دنبال می کند که در لحظات زیادی بطور مستقیم به شعور مخاطبش توهین می کند. دو نویسنده این فیلم ( که یکی از آنها کارگردان فیلم هم هست ) در ذهن خودشان یک داستان ” ون هلسینگی ” را تصور می کردند که در قرون گذشته اتفاق بیفتد. اما همانطور که می دانید در هالیوود اگر فیلم اکشنی در قرون گذشته رخ بدهد ، حتما می بایستی یا پای خون آشام به میان بیاید یا جادوگران. تا اینجا باز هم می توان به ایده هارپر و ویرکولا احترام گذاشت و آنها را همسو با جریان ” سینمای اکشن قرون گذشته ای ” که مواد لازم برای تهیه آن چند تایی خون آشام و جادوگر است، دانست. اما زمانی که پای یک داستان ادبی کودکانه و بسیار محترم به نام « هانسل و گرتل » به میان می آید که قرار هست قهرمانان داستان جادوگری سازندگان باشند، نمی توان در مقابل آن سکوت کرد و گفت که باید تنها از اکشن لذت برد.

هانسل و گرتل در « شکارچیان جادوگر » از دنیای کودکی شان پا به دنیای جادوگران گذاشته اند و رسما شباهت انکار ناپذیری به یک چاپر آمریکایی پیدا کرده اند! دیگر خبری از احساسات زیبای این دو و حس همکاری با چاشنی بی تجربگی به چشم نمی خورد، ما در اینجا شاهد خواهر و برادری هستیم که کاملاً مطمئن از خود هستند و کلی هم بذله گو و گردن کلفتی به خرج می دهند. گرتل به آدمهایی که از آنها خوشش نمی آید، سر می کوبد و هانسل هم که نسخه جدید ون هلسینگ را به نوعی دیگر به تصویر کشیده است. حضور هانسل و گرتل در یک اثر کاملاً اکشن ، احمقانه و عجیب ترین تصمیمی بود که می شد برای ساخت یک فیلم گرفت و حالا با تماشای فیلم می توان به راحتی پی به این قضیه برد و از آن رنج کشید. حال تماشاگر می بایستی با این کرکترهای ناشناخته و بی هویت، به تماشای داستانی بنشیند که کمترین ارزش ممکن را دارد و هیچ خبری هم از جذابیت و تعلیق و غیره در آن مشاهده نمی شود. « شکارچیان جادوگران » داستانی تکراری را با حال و هوایی تکراری تر روایت کرده که حتی با ۳۰ دقیقه تماشای آن می توانید پایان آن را حدس بزنید و اگر کمی با تجربه تر باشید حتی می توانید دیالوگ های احتمالی فیلم را حدس هم بزنید!

در بخش اکشن هم « هانسل و گرتل : شکارچیان جادوگر » حرف تازه ای برای گفتن ندارد. سالها از ساخته شدن « ون هلسینگ » ( که شباهت زیادی به حال و هوای این فیلم داشت ) گذشته است اما « شکارچیان جادوگر » نه تنها نمی تواند در بخش اکشن از آن سبقت بگیرد، بلکه در چندین مورد حتی ضعیف تر و بی برنامه تر هم عمل کرده است. « شکارچیان جادوگر » در بخش جلوه های ویژه مبتدی و خسته کننده است و به راحتی می توان پرده سبز را در پس زمینه فیلم مشاهده کرد. همچنین خون و خشونت زیادی هم در فیلم بکار رفته که مناسب چنین داستانی نیست. نکته ای که همواره در فیلمهای ” جادوگر محور ” شاهدش بوده و هستیم این است که تاکید زیادی بر وجه خشونت آمیز فیلم صورت نمی گیرد اما در « شکارچیان روح » ، جادوگران به وسیله جادوهایشان هر بلایی ( از پاره کردن دل و روده تا شلیک گلوله به جمجمه و خودکشی و… ) که خواسته اند سر شخصیت های بی ارزش داستان آورده اند و می توان گفت از حیث خشونت ، « شکارچیان روح » در رتبه ممتازی نسبت به هم قطارانش قرار میگیرد. در مورد بخش سه بعدی فیلم هم باید اعلام کنم که طراوت لازم را ندارد و اصلا معلوم نیست به چه دلیل اعلام شده که « شکارچیان جادوگران » قرار است بصورت سه بعدی اکران شود!

جرمی رینر و جما آرترتون ، دو بازیگر توانایی هستند که پیش از این ارزشهای خودشان را نشان داده اند. رینر اینروزها یکی از محبوب ترین بازیگران هالیوود است که نشان داده چه در آثار اکشن و چه در درام خوش می درخشد، اما حضور در نقش هانسل، دستاورد مفیدی برای او به حساب نمی آید. رینر در لحظاتی از فیلم شبیه به شخصیت ” هاوکی ” در فیلم « انتقام جویان » می شود و لحظاتی بعد با اسلحه عجیب و غریبش ( این اسلحه شباهت انکار ناپذیری به اسلحه مورد استفاده قرار گرفته در فیلم « لوپر / Looper » دارد ) شروع به تیراندازی با کمترین میزان خطا به دشمانش می کند. شخصیت جرمی رینر همین است و بیشتر از این هم نمی تواند از هانسلِ جادوگرکش انتظار داشت!

جما آرترتون در مقایسه با جرمی رینر از وضعیت بغرنج تری برخوردار است. عادت کرده ایم که شخصیت های زن هالیوودی را در فیلمهای اکشن ، قلدر و خوش زبان مشاهده کنیم ، اما آیا این مسئله در مورد گرتل هم صادق است؟ آرترتون در « شکارچیان روح » ایفاگر نقش زنی قدرتمند و دقیق است که با هیچکس تعارف ندارد و خیلی هم قلدری میکند. اول از همه باید گفت که جما آرترتون ظریف تر از آن است که برای این نقش مناسب باشد و نکته بدتر این است که وی خودش هم توانایی خارج شدن از فرم ظریف و زیبا را ندارد، به همین جهت ما شاهد دختری زیبا هستیم که با سر به صورت ملت می کوبد و این در صورتی هست که شاید ظریف تر از او و فرم رفتارش در آن حوالی مشاهده نشود!

 

 

منبع :

  • ترجمه از: Hansel and Gretel comic
  • forum.persianseven
  • moviemag

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *