سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری (Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)‎ ۲۰۱۷

┋[سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری » Three Billboards Outside Ebbing, Missouri‎ ]┋, فیلمی است در ژانر ┋[ کمدیجناییدرام]┋, به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی مارتین مک‌دونا است.

از بازیگران آن می‌توان به فرانسیس مک‌دورمند، وودی هارلسون، سم راکول، جان هاکس، پیتر دینکلیج، ابی کورنیش و لوکاس هجز اشاره کرد.

مک‌دورمند در این فیلم، در نقش مادری ظاهر شده‌است که بعد از مرگ دلخراش دخترش و بعد از ناامید شدن از پی‌گیری‌های قانونی، سه بیلبورد بزرگ نصب می‌کند تا بتواند توجهات را به اتفاقی که برای دخترش افتاده جلب کند.

زنی بنام میلدرد هیز بعد از تجاوز و مرگ دلخراش دخترش سعی می‌کند از راه قانونی پرونده او را دنبال کند اما راه به جایی نمی‌برد و با کم‌کاری پلیس مواجه می‌شود. میلدرد سه بیلبورد اجاره می‌کند و بر روی هر کدام از آن‌ها جملات مختلفی می‌نویسد و همین باعث می‌شود تا توجه رسانه‌ها و پلیس به بیلبوردها جلب شود. رئیس پلیس سعی می‌کند میلدرد را قانع کند که بیلبوردها را بردارد اما او مخالفت می‌کند و این باعث بروز اتفاقات مختلفی برای او و خانواده اش می‌شود…

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری در تاریخ ۱۰ نوامبر ۲۰۱۷ در آمریکا و کانادا و در ۱۲ ژانویه ۲۰۱۸ در بریتانیا اکران شد. کمپانی فاکس سرچلایت پیکچرز وظیفه پخش فیلم را برعهده دارد. فیلم با استقبال بسیار خوبی از سوی منتقدین و تماشاگران همراه شد. فیلم نقدهای بسیار مثبتی دریافت کرد و منتقدین قلم داستانی، کارگردانی، تیم بازیگران و موسیقی فیلم را ستودند.

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری به فروشی ۱۲۱٫۲ میلیون دلاری در گیشه رسید در حالی که تنها ۱۲ میلیون دلار خرج ساختنش شده بود.

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری در نودمین دوره جوایز اسکار در هفت رشته از جمله بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه غیراقتباسی، بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد نامزد دریافت جایزه بود که در نهایت تنها دو جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای سم راکول را به خود اختصاص داد.

همچنین در هفتاد و پنجمین مراسم گلدن گلوب فیلم در شش رشته نامزد بود که موفق شد ۴ جایزه بهترین بازیگر زن فیلم درام، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد فیلم درام، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم درام را به خود اختصاص دهد.

فیلم همچنین در مراسم‌هایی همچون انجمن بازیگران فیلم و بفتا نیز در چندین رشته نامزد و برنده جایزه شد.

عمق داستان‌گویی Three Billboards Outside Ebbing, Missouri، از آن لحظه‌ای مستقیما روبه‌روی چشمان مخاطب آشکار می‌شود که بیل ویلبی، کیسه‌ی سیاه را روی سرش می‌گذارد و با یک شلیک، زندگی‌اش که احتمالا چند روز بعد با درد و رنج بیشتر به خاطر بیماری سرطان به پایان می‌رسید را تمام می‌کند.

جایی که فیلم‌ساز با به قتل رساندن یکی از سه شخصیت اصلی داستانش، دو نفر دیگر را دچار تحول کرده و به اثرش، اصلی‌ترین معنی آن را می‌بخشد. این فلسفه‌سرایی، نخستین جلوه‌اش را در پاسگاه پلیس و وقتی که دیکسن در حال خواندن نامه‌ی ویلبی بعد از مرگش است نشان‌مان می‌دهد.

جایی که مرگ ویلبی که اولین نتایج خود را در قالب خشم دیوانه‌وار دیکسن که منجر به پرت کردن یک انسان از شیشه‌ی یک ساختمان به روی آسفالت و اخراج شدنش از اداره‌ی پلیس شده بود نشان می‌داد، حالا منجر به پیدا شدن آرامش در وجود این افسر جوان می‌شود. جایی که قضاوت نادرست میلدرد، باعث به آتش کشیده شدن پرونده‌ی دختر خودش و به خطر افتادن جان یک انسان شده و این زن زخم‌خورده، دقیقا دارد برخلاف نوشته‌های بیل، از خشم و عصبانیت و دیوانگی، برای حل کردن مشکلاتش بهره می‌برد. نتیجه‌ی این قصه اما در سکانس خروج قهرمانانه اما تماما باورپذیر دیکسن از پاسگاه آن هم در حالی که بخش‌هایی از بدنش آتش گرفته‌اند نشان داده می‌شود.

سکانسی که در آن، میلدرد می‌فهمد آتش خشمش، تنها منجر به سوختن یک انسان دیگر شده و ما به یاد می‌آوریم که جنازه‌ی دختر او را هم آتش زده‌اند.

آیا بهتر از این هم می‌شود بخش‌های گوناگون یک داستان را به یکدیگر ارتباط داد؟

آیا بهتر از این هم می‌توان برای خلق یک قوس شخصیتی تحسین‌برانگیز در فیلمی درام، قصه‌سرایی کرد؟

در این لحظه، به معنی واقعی کلمه، به پایان رسیدن زندگی بیل توسط خود او، به جای احمقانه بودن، شجاعانه به نظر می‌رسد. یک لحظه به تغییراتی که به خاطر نامه‌های وی، به وجود آمده‌اند نگاه کنید. خشم میلدرد با دیدن تلاش جانانه‌ی دیکسن برای سالم نگه داشتن پرونده‌ی دخترش فرو می‌نشیند. دیکسن که حالا تبدیل به انسان بهتری شده، وارد همان بیمارستانی که رد ولبی به خاطر کتک‌هایی که از او خورده در آن بستری است می‌شود و به همین سبب، رابطه‌اش با این جوان بی‌تقصیر را هم انسانی‌تر و شیرین‌تر از قبل می‌کند.

در ادامه‌ی این رخدادها، این افسر جوان پلیس، یک قاتل جانی واقعی را می‌شناسد و به میلدرد معرفی‌اش می‌کند و میلدرد هم که حالا آرامش را بیشتر از قبل در خودش پیدا کرده، شوهر سابقش که حالا فهمیده او مسئول آتش زدن بیلبوردها بوده را بدون حتی یک برخورد خشونت‌آمیز، به حال خودش رها می‌کند. سکانس پایانی فیلم هم که به طرز کمال‌گرایانه‌ای، دو انسانی که همیشه با یکدیگر دشمن بوده‌اند را کنار هم می‌نشاند که بدون خشونتی دیوانه‌وار، بدون چهره‌هایی سرخ‌شده از شدت عصبانیت و با آرامش، در یک جاده برای از بین بردن انسانی که شاید واقعا لیاقت زندگی کردن را نداشته باشد پیش می‌روند.

این‌جا، به خودمان می‌آییم و می‌بینیم به واسطه‌ی نامه‌ی نوشته‌شده توسط بیل برای این دو نفر، چه‌قدر دنیای فیلم تبدیل به مکان آرام‌تر و آرامش‌بخش‌تری شده. چه‌قدر عصبانیت‌های نادرست افراد به خاطر همین دو نامه از بین رفته و چه‌قدر حتی همان سه بیلبورد لعنتی، جلوه‌ی انسان‌گرایانه‌تر و زیباتری پیدا کرده‌اند.

دنبال دلیل این تغییرات می‌گردید؟

دلیلش این است که یک انسان، پیش از مرگ خود، تصمیم گرفت با به جا گذاشتن یک نوشته، زندگی یک انسان را بهتر کند و این بهتر کردن زندگی یک انسان، در سیری طولانی از اتفاقات، جهانی که او روزی در آن زندگی می‌کرد را به مکانی خواستنی‌تر تبدیل کرد.

نمی‌دانم.

اما شاید برای ما مخاطبان، «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری»، چیزی به مانند همان نامه‌ی ارزشمند باشد. با این تفاوت که ما نامه را از مارتین مک‌دونا دریافت کرده‌ایم و انفجار اصلی برای‌مان به جای شعله‌ور شدن یک محیط با آتشی که به واسطه‌ی مواد منفجره ایجادشده، با به پایان رسیدن فیلم، رقم خورده است. در این میان، نکته‌ی جذب‌کننده‌ی ماجرا چیزی نیست جز آن مارتین مک‌دونا هم به خوبی می‌دانسته که نامه‌اش را نه برای تمام افراد شهر که برای اشخاصی به خصوص و عده‌ی مشخصی از سینمادوستان که درامی این‌چنین بزرگ‌سالانه که گهگاه ترسی از داشتن طنزی سیاه و تلخ اما خنده‌آور هم ندارد را می‌پسندند نوشته.

اما با این حال باور داشته تغییر دادن افرادی خاص، می‌تواند در سیری از اتفاقات جهان را تغییر دهد. چیزی که شاید، بلندترین هدف سینما و هر جلوه‌ی دیگری از هنر باشد.

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری با تحسین گسترده منتقدین همراه بود و بسیاری آن را یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۷ می‌دانند. راتن تومیتوز گزارش کرد که ۹۳٪ منتقدین نسبت به فیلم نظر مثبتی دارند که این درصد از روی ۳۰۰ نقد به دست آمده که در مجموع نمره بسیار خوب ۸٫۵/۱۰ را نصیب فیلم می‌کند.

جمع‌بندی نظرات منتقدین راتن تومیتوز می‌گوید: «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری یک کمدی سیاه عجیب است که درام درخشانی دارد همراه با اجرای فراموش نشدنی بازیگران فیلم.»

 

منبع:
ترجمه از مقاله ریچارد رواس
زومجی-ویکی پدیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *