مردان ایکس: ققنوس سیاه – XMen:Dark Phoenix

مردان ایکس و اینبار داستان ققنوس سیاه ,در سال ۱۹۹۲ تقریباً ده سال پس از وقایع مردان ایکس: آپوکالیپس، مردان ایکس قهرمانان ملی هستند که دائماً به ماموریت‌های خطرناک می‌روند. هنگامی که یک اشعه خورشیدی در طول یک مأموریت نجات در فضا با آنها برخورد می‌کند جین گری کنترل توانایی‌هایش را از دست می‌دهد و ققنوس را آزاد می‌کند.

در فیلم دارک فینکس (ققنوس سیاه)، اعضای تیم مردان ایکس با یک دشمن بسیار قدرتمند که از خودشان است، مواجه خواهند شد؛ او هم کسی نیست جز جین گری.در طول یک ماموریت فضایی و زمانی که جین در آستانه کشته شدن بود، یک نیروی کیهانی مرموز به او برخورد می‌کند و او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. زمانی که آن‌ها به خانه باز می‌گردند، این نیرو نه تنها باعث می‌شود تا جین قدرتمندتر شود، بله باعث ناپایدارتر شدن او نیز می‌شود.

ققنوس سیاه

پس از ماجراجویی های  مردان ایکس  در قسمت های گذشته که بخش اعظمی از آن به خود درگیری های شخصیت مگنتو می گذشت و براساس آن ما شاهد کشمکش درونی این شخصیت و سپس تغییر موضع او در انتهای فیلم بودیم، حالا « در ققنوس سیاه » تمرکز اصلی داستان بر شخصیت جین گری می باشد. شخصیتی که در دنیای سینمایی « مردان ایکس » تا به امروز شخصیت چندان پر اهمیتی نبوده و به نظر نمی رسد که طرفداران سری فیلمهای « مردان ایکس » خیلی بر روی او به عنوان شخصیت اصلی داستان حساب باز کرده باشند.

جین باید با نیرویی که نمی‌تواند آن را درک کند، مبارزه کند. زمانی که جین از کنترل خارج می‌شود، شروع به آسیب زدن به کسانی که دوستشان دارد، می‌کند. به همین ترتیب، اعضای این خانواده که از یکدیگر جدا شده‌اند، باید یک بار دیگر متحد شوند تا نه تنها جین را نجات دهند، بلکه از زمین در برابر گروهی از بیگانگان فضایی که آرزوهای آن‌ها استفاده از نیروی جین گری است تا با آن بر کهکشان حکومت کنند، دفاع کنند.

فیلم ققنوس سیاه می‌خواهد داستان بد شدن جین گری را تعریف کند؛می‌توان گفت که فیلم ققنوس سیاه بهتر از خیلی فیلمهای هم طراز خود است ولی نه بهتر از خیلی از مردان ایکس.

سایمون کینبرگ که پیش از این به نویسندگی و تهیه کنندگی آثار سینمایی دست می‌زد و جزو نویسندگان ثابت مجموعه ایکس من نیز به شمار می‌رفت، برای اولین بار سکان کارگردانی را بر عهده گرفته است. کمپانی فاکس قرن بیستم پایان بندی مجموعه ایکس من خود را با ریسک بزرگی به دستان کینبرگ سپرده و همین اشتباه باعث شده که فیلم تبدیل به اثری نه چندان موفق شود. استرس و وسواس کینبرگ باعث شده که فیلمنامه بارها و بارها دوباره نوشته شود و فیلم تبدیل به معجونی نچسب شود که در هیچ یک از عناصر آن حرف کاملی برای گفتن نیست.

((البته باید بگویم که آقای کینبرگ نویسنده ی دو نسخه از مردان ایکس است و بخوبی نیز اینکار را انجام داده , ولی فعلا بحث ما در مورد روند این فیلم است))

دوستداران سری فیلمهای مردان ایکس حتما انتظار بیشتری داشتند از این فیلم که روند کلی می بایست بهتر از اینها باشد و قطعا هم درست است . اما خب فیلم بدی هم نیست و فقط انتظار طرفدارانش بیشتر از اینها است که به حق نیز می باشد.

فیلمنامه بی در و پیکر ققنوس سیاه کاری کرده که تک تک ابرقهرمانان محبوب ما تبدیل به کاراکترهایی مقوایی شوند و دائما رنگ عوض کنند. ابرقهرمانان ناگهان تبدیل به قهرمانان مردمی می‌شوند و سپس همه‌شان دشمن ملت شده و در این بین خودشان نیز ناگهان لجباز، عاشق، شرور و صفات دیگری می‌گیرند.

تکنولوژی های موجود در فیلم نیز محل بحث می باشد جایی که در دهه نود میلادی کامپیوترهای امروزی مشاهده می گردد که تکنولوژی ساخت آن به چند سال گذشته باز می گردد! در بخش جلوه های ویژه « ققنوس سیاه » دستاورد جدیدی نداشته اما روی هم رفته می تواند تماشاگر را قانع نماید.

در میان بازیگران فیلم کماکان بازیگران قدیمی این مجموعه بهترین عملکرد را داشته اند. مایکل فاسبندر در نقش مگنتو کماکان شخصیت خود درگیرِ داستان است و البته که بهترین بازیگر فیلم است. جیمز مک آووی که در دو سال گذشته با فیلم « شکاف » و « گلس » توانسته بیش از پیش توجهات را به خود جلب نماید، در نقش پروفسور چارلز بازی خوبی از خود به نمایش گذاشته است.و باید بگویم جای لوگان (هیو جکمن) در این فیلم حیف که خالیست.

این اثر زمانی که قهرمانانش به مرکز داستان می‌آیند و محوریت را در دست می‌گیرند، به اوج خود می‌رسد. اگر این قسمت آخر باشد، می‌توان گفت که فقط یک خداحافظی قوی و مستحکم است نه چشمگیر و خارق‌العاده.

جدا از تمام نقص‌های فیلمنامه فعلی مردان ایکس، متاسفانه پایان بندی و داستان فیلم طوری روایت می‌شود که با گذشته آثار مردان ایکس تناقض دارد و تکلیف خیلی از مسائل پررنگ در آثار قبلی یا کاراکترهای مهم و محبوب مشخص نمی‌شود.

به نظرم اگر نظر همه مخاطبان را هم جمع بزنیم همین دلشکستگی خودم رو باز میتونم بگم که :

چون خود من عاشق ایکس من هستم انتظارم بیشتر بود که حداقل چیزی و میدیدم مثل فیلم لوگان و حتی یک مقدار کمتر از اون هم راضیم میکرد.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *