هفت دلاور (The Magnificent Seven) 2016

 

در خصوص فیلم “هفت دلاور” با قانونی روبرو هستید که میتوانید اسمش را قانون بازده نزولی بگذارید. “هفت سامورایی” فیلم کلاسیک آکیرا کوراساوا ساخته شده در سال ۱۹۵۶(اولین باری که فیلمی اقتباسی از این داستان ساخته شد) اثر فوق العاده ای محسوب میشود، به گونه ای که جزو یکی از صد فیلم برتر در تمام دوران فیلمسازی شناخته شده است. بازسازی نسخه جدید جان استرجس، بنام “هفت دلاور” در ۱۹۶۰، قدم نه چندان موفق و قابل توجهی در این راه بود اما با این وجود چیزی از لذت داستان کم نشد. اکنون نسخه های دیگری به موازات اثر آنتوان فوکوآ (به عنوان نسخه های اقتباسی) وجود دارند که متاسفانه در قالب کارهای پیش پا افتاده ای در هالیوود شناخته شده اند. اگر دلیل قانع کننده ای برای بازسازی “هفت دلاور” وجود داشته باشد قطعا نمی توان آنرا در نسخه ۲۰۱۶ آن که یک تولید عموما ناامیدکننده، آشفته و پر جلوه است پیدا کرد. در حقیقت داستان همان روایت “هفت سامورایی/هفت دلاور”(۱۹۶۰) است که با کمی تغییرات در نسخه اصلی ارائه گردیده است.

طبق اظهارات منابع معتبر “هفت سامورایی” اولین فیلم ارائه شده از این داستان بوده است، اما همانطور که میدانید اقتباس هایی مانند “هفت دلاور” در سال ۱۹۶۰ نیز از آن صورت گرفته.

اینطور که پیداست کار ویلیام رابرتز(نویسنده) بنام “هفت دلاور” در سال ۱۹۶۰ در این میان نادیده گرفته شده است که این مورد عجیبی به نظر میرسد. مورد قابل توجه دیگری نیز در این میان وجود دارد و آن تصمیم گیری برای عدم استفاده از نت آیکونیک المر برنستاین(آهنگساز) تا پایان فیلم است. موارد و بازتاب هایی از آن در سرتاسر فیلم وجود دارند اما حقیقتا هیچ نمود واضحی از آنها مشاهده نمیشود.

البته تنها دوستداران موسیقی فیلم نیستند که ممکن است با این فقدان در “هفت دلاور” روبرو شوند. رویهم رفته، فیلم احساس یک وسترن عمومی را به ما منتقل میکند همراه با چاشنی افزوده شده ای که آنرا به اثری تبدیل میکند که به گذاشتن وقت برای دیدن آن میارزد. همه کاراکترها به گونه ای هستند که رشد کافی نیافته اند و ارتباطی که آنها را در ورژن ۱۹۶۰ متحد با مردم دهکده نشان میداد در این فیلم اعمال نشده است. یک مورد مهم در “هفت سامورایی” و “هفت دلاور” ۱۹۶۰ این بود که هر دو اثر تصویر واضحی از قلمرو و منطقه مورد نظر و درکی واضح از جایی که دشمن همواره وجود داشته ارائه میکردند. در این فیلم علیرغم حجم بالای تیراندازی و انفجارها هیچ انسجامی به چشم نمی خورد ضمن این که در طول فیلم به هیچ ترتیبی ما متوجه نمی شویم که حقیقتا چند نفر به عنوان دشمن در مقابل این افراد وجود دارند.

یار همیشگی فوکوآ، دنزل واشینگتن(آندو پیش از این نیز در “اکوئیلایزر” و “روز تعلیم” با یکدیگر کار کرده اند) بالاترین دستمزد را گرفته و این در حالی است که نقش او با انرژی و دیالوگ محدودی در ده دقیقه پایانی همراه بوده. کریس پرت با ظاهر خوب خود توانسته کمی حال و هوای کمدی برای فیلم به همراه بیاورد. پنج عضو دیگر این گروه هفت نفره نیز عمدتا یا شهرت کمتری داشته و یا جزو بازیگران مکمل هستند.

فوکوآ در خصوص اعمال خشم تدریجی در فیلم موفق عمل کرده است به این ترتیب که یک حس تنش ملموس در دقایق پیش از نبرد اصلی وجود دارد. متاسفانه خود مبارزه نیز باعث یأس بیننده است. مانند آنچه در “کینگ آرتور” از همین کارگردان مشاهده نمودیم، میزان خشونت زیاد است اما نتیجه پایانی گیج و ناراضی کننده است. “هفت دلاور” اورجینال توانسته تعادلی فوق العاده میان لحظات پیروزی بزرگ و نتیجه درپی آن برقرار کند. اما این “هفت دلاور” دارای یک پایان سخت فاقد اهداف والایی است که در پس آن قرار گرفته اند. با تمام این تفاسیر و با توجه به دو ورژن در دسترس و بهتر از این داستان، این سوال مطرح میشود که چه لزومی دارد خود را با این بازگویی متوسط آزار دهیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *