متخاصمان (Hostiles) 2017

 

“متخاصمان” گاها دیدگاهی شوک آور و مشوش کننده، اما نهایتا امیدوار کننده از این که چطور عمیق ترین تقسیم بندی نژادی میتواند گاهی توسط ساده ترین کارها مدیریت و مرتفع شود را ارائه میکند: ساده ترین اقدام ممکپ در اینخصوص تلاش کردن برای برقراری ارتباط با شخص دیگر به عنوان یک انسان نه به عنوان نمادی از کینه و دشمنی میباشد. فیلم به کارگردانی اسکات کوپر مراقب است تا بیننده را بهم نریخته و مسیر کمال را آهسته و منظم طی کند. صحنه های پایانی ظاهرا بدون برنامه قبلی ایجاد شده اند و در واقع نتیجه فیلمنامه ای که کاراکترها را مجبور میکند تا در موقعیتی خاص قرار گیرند نمیباشند.

در “متخاصمان” عموما، سگ ها و کودکان از خشونت آشکارا در فیلمها بدور هستند و این رویکرد صرفا برای از دست ندادن بینندگان میباشد. هیچ سگی در “متخاصمان” وجود ندارد اما حضور کودکانی به چشم میخورد که سه تن از آنها(شامل یک نوزاد) طی پنج دقیقه اول فیلم میمیرند. روزالی کواید(رزمند پایک) کل خانواده خود را در یک حمله وحشیانه به مزرعه شان توسط گروهی به فرماندهی Comanche از دست میدهد.  داستان در سال ۱۸۹۲ میباشد و مرز در حال از بین رفتن است اما اعمال خشونت افراطی همچنان به چشم میخورد.

فیلم در واقع روایتگر سفر جاده ای همراه با اتفاقات مختلف آن میباشد. اولین اتفاق مربوط به زمانی میشود که گروه بلاکر با باقیمانده های خانه سوخته کواید با رزالی که در آن است مواجه میشود. او با آنها همراه میشود. دومین اتفاق زمانی است که آنها کنار یک پاسگاه نظامی توقف میکنند و بلاکر توافق میکند تا یک مجرم بنام فیلیپ ویلز(بن فوستر) را به مونتانا انتقال دهد تا بخاطر جرمی که مرتکب شده پای میز عدالت بنشیند. ویلز، که در طول چندین درگیری خونین در کنار بلاکر بوده، از دیدن عدم وجود شور و حرارت ضد سرخپوستی در وجود فرمانده سابقش دچار یأس و ناامیدی میشود. سومین اتفاق نیز به موقعیتی مربوط میشود که در پایان سفر، روند آهسته رستگاری بلاکر را مجبور میکند تا قاطعانه عمل کند.

“متخاصمان” فیلم دشواری است توام با حال و هوایی تلخ و دلتنگ کننده در طول داستان. کوپر با دخیل نمودن لحظات بدور از افسردگی و نامناسب ریسک بی ارزش کردن داستان را به جان نمیخرد. زیرا این یک فیلم کاملا جدی درباره مسائل مهم است. در یک صحنه، زمانی که بلاکر و رزالی هر دو در زیر یک چادر قرار میگیرند آن چه مشخص است این است که صمیمیت بین شان ناشی از مسائل رمانتیک نیست بلکه بخاطر این است که آنها دو روح تنها و دلشکسته اند که در تاریکی شب به هم رسیده اند.

در اکثر بخش های فیلم یلو هاوک ساکت است. با شتاب هرچه بیشتر مرگ بسوی او، وی به این نتیجه میرسد که بلاکر نسبت به او دیرتر در چنین شرایطی قرار خواهد گرفت. در صحنه رویارویی او و محافظش در آن موقعیت، مکالمه ای کوتاه بین شان صورت میگیرد. هردو به این نتیجه میرسند که گذشته ها گذشته و اکنون زمان آن رسیده که به فکر حال و آینده باشند. درست است که هردو کارهای وحشتناک و خونینی انجام داده اند اما زمان آن رسیده که گذشته را رها کنند و رو به جلو پیش روند.

“متخاصمان” ساختاری شبیه فیلم های وسترن داشته و تمام المان های یک وسترن را در خود جای داده است. سربازان و سرخپوستان مدام در حال تیراندازی و کندن پوست یکدیگر هستند و گرچه امید به نمود تمدن در میان شان موج میزند اما اکنون زمان آن نمی باشد. “متخاصمان” را میتوان اثری اخلاقی دانست که همین نقطه مشترک اثر با کارهای اینچنینی است که در سالهای اخیر ساخته شده اند. اگر “متخاصمان” را جزو کارهایی مانند “رقص با گرگها”، “دنیای جدید” و “بازگشته” قرار دهیم تصمیم غیرمنطقی نگرفته ایم. حضور استودی در دو فیلم اول به چشم میخورد. کوریانکا کلیچر و بیل در فیلم “دنیای جدید” ایفاگر نقش پوچاهانتوس و جان رولف بوده اند. حال و هوای سرد “متخاصمان” نیز تا حدودی شبیه به آنچه دو سال پیش در فیلم آلخاندرو ایناریتو مشاهده نمودیم میباشد.

بازیگران کمی میتوانند به خوبی بیل حال و هوایی افسرده به نقش خود بدهند، او نیز این توانایی را به لطف سه گانه بتمن بدست آورده است. مانند مایکل کورلئونه در قسمت سوم پدرخوانده، بلاکر مایل به ترک کار میباشد که با مخالفت دیگران مواجه میشود. وس استودی جذابیت و اصالت را برای نقش کم دیالوگ و در عین حال بسیار مهم خود به همراه می آورد. رزالین پایک در چندین صحنه از فیلم به قدری به لحاظ احساسی خوب ایفای نقش میکند که مانند سایر هنرپیشگان زن لایق نامزدی نقش مکمل زن در مراسم ۲۰۱۷ میباشد.

متخاصمان مخاطبین خاص خود را دارد و برای هرکسی مناسب نیست. فیلم نه تنها خواهان جلب توجه بیننده به فیلمهای وسترن به عنوان یک ژانر است بلکه اشتیاق آنها به تجربه برخی صحنه های ناخوشایند و سخت را نیز میطلبد. فیلم به لحاظ احساسی کمی آزاردهنده است اما تخلیه هیجانی آن به سرمایه گذاری اش میارزد. از همه مهمتر، در عین حال که فیلم افزایش نفرت ناشی از نژادپرستی را نشان میدهد، بیان میدارد که چطور میتوان حتی این فاصله را پر نمود و البته لازم به ذکر است که این اتفاق به تمایل و اشتیاق انسانها برای انجام این کار بستگی دارد.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *