این گروه خشن (The Wild Bunc) 1969

این گروه خشن _The Wild Bunch , فیلمی به کارگردانی سام پکین پا ساخته شده به سال ۱۹۶۹ و در ژانر وسترن که به عنوان یکی از شاهکارهای فیلمساز شناخته می‌شود. این فیلم از نگاه انجمن فیلم آمریکا یکی از ۱۰ فیلم برتر در سبک وسترن است. در این فیلم ویلیام هولدن، ارنست بورگناین، رابرت رایان، ادموند اوبرایان نقش آفرینی کردند.

بازیها در اوجند و موسیقی با انسان روایت مظلومیت عده ای را سر میدهد که گویی سالها از جامعه متمدن جا مانده اند اما شرف را هرگز از خود نرانده اند چنانکه بخاطر یک دوست (خایمه سانچز) بسوی مرگ می روند.

تکزاس، سال ۱۹۱۴. “پایک بیشاپ” (هولدن) و دارودسته‌اش شامل “داچ” (بورگناین) و چند هفت‌تیرکش ماهر دیگر، دست به سرقتی می‌زنند که به کشتاری بی‌رحمانه می‌انجامد. سپس به مکزیک می‌روند و قطاری حامل مهمات را برای ژنرال یاغی مکزیکی، “ماپاچه” (فرناندز) غارت می‌کنند. در تمام این مدت “دیک تورنتن” (رایان) هم دست سابق “پایک” با افرادش قصد شکار آنان را دارند.

«سام پکین پا» پس از سه فیلم وسترن خود، «همراهان مرگبار»، «بر دشت رفیع بتاز» و «سرگرد دندی»، دست به کار چهارمین فیلم خود «این گروه خشن» شد، که در بین همه آثارش، به خصوص فیلم های وسترن ش، کاملترین آنها محسوب می شود و اینگونه به نظر می رسد که بیش از بقیه، بیانگر اندیشه اوست. فیلم «پکین پا» نشانی پایانی یک وسترن اصیل و باشکوه را دارد؛ استاد، در این اثر یک حس بصری باشکوه و یک خوش خلقی خشن مردانه دارد، و البته در کنار آن، حس شاعرانه و لطافت طبعی زیبا، که او را به پدر فیلم های وسترن، «جان فورد» نزدیک می کند.

فیلم این گروه خشن _The Wild Bunch , را لوسین بالارد (Lucien Ballard)، در رنگ‌های تیرهٔ قرمز و طلایی و قهوه‌ای و همراه با سایه، فیلم‌برداری کرد. لو لُمباردو (Lou Lombardo) تدوین‌گر آن بود. او برای نشان دادن صحنه‌های خشن، از کندنمایی (Slow Motion) استفاده می‌کند. هر بازیگر به‌درستی در قالب همان نقشی رفته بود که باید بازی می‌کرد؛ حتی نقش‌های کوچک هم احتیاج به توضیح ندارند. پکین‌پا احتمالا گروه وحشی را قلبا احساس می‌کند. او هم مثل آن‌ها، یک آدم فرسوده، خشن، با رفتار متفاوت و خاص خودش بود، که به‌راحتی با دنیای جدید ماشین‌ها و استودیوهای هالیوودی سازگار نبود.

«پکین پا» با سبک و شیوه مدرن خود، به ویژه در این گروه خشن _The Wild Bunch ,، (صحنه های کشتار در اسلوموشن، صراحت و وحشی گری در گفتگوها، درد و خشونت و هیجان، موج جدیدی از ارائه خشونت را پدید آورد.) او همچنین با کندوکاو در شخصیت های اصلی و گذشته آنها (رفاقت های مردانه، دوست بودن و باهم بودن و تلاش برای رسیدن به هدف) نمونه ای حیرت انگیز از این نوع را خلق می کند، که به آنها با دید دیگری نگریسته، پکین پا با شخصیت ها و قهرمانانش، رفتاری خشن دارد و اعمال و رفتار آنان را به طور افراطی نشان می دهد.

« هر کی جُم خورد، بکشش »

فیلم این گروه خشن _The Wild Bunch , را همیشه با این گفته «پالین کیل» منتقد مشهور به یاد می آورم ( آدم موقع تماشای این فیلم احساس می کند که خود را دارد به آسمان و زمین می کوبد!…) شاید چند هزارمین نفری باشم که این جمله ها را بر زبان می آورم؛ «این گروه خشن» فیلم محبوب من است، این فیلم در زندگی من جایگاه خاصی دارد، فکر نکنم کسی متعلق به عالم سینما باشد و این فیلم را دوست نداشته باشد!… اولین بار که فیلم را دیدم، کپ کردم، در حیرت مانده بودم که کارگردان، این فیلم را چگونه ساخته است! کاملا واضح است که ساخت این فیلم دشوار بوده و زحمت فراوانی برای کل گروه در بر داشته است. براستی چه چیزی در این فیلم نهفته است که هر روز بر اهمیتش چه در سینما و چه در زندگی شخصی، افزوده می شود؟… «این گروه خشن» را می توان حاصل نوعی ذائقه و فکر باشکوه یک فیلمساز بزرگ دانست، شعری عاشقانه که در وصف سینما سروده شده است. این فیلم، داستان چند تبهکار است که گذشت زمان، آنها را به خشونت و سپس به نابودی می کشاند.

وسترن «سام پکین پا» یک شروع استثنایی دارد. با شروع فیلم «پایک بیشاب» و گروه ش وارد شهر می شوند، صحنه وارد شدن گروه به شهر با صحنه، بچه هایی که، عقرب، را در میان، مورچه ها، گرفتار کرده اند همراه می شود؛ که توصیف زیبایست برای این گروه، که به زودی قرار است گرفتار شوند…! مراسمی در شهر توسط عده ای از اهالی آن در جریان است، اینجا شاهد رفتن گروه به داخل بانک هستیم و قصد آنها سرقت از بانک است، در حالی که گروه جایزه بگیری به سرپرستی «دیک تورنتن» در کمین آنها هستند،، به محض وارد شدن آنها به بانک، این دیالوگ به یادماندنی را از زبان «پایک» می شنویم : ( هر کی، جم، خورد بکشش )، این دیالوگ بسیار اهمیت دارد و می توان گفت به نوعی معرف و شناسنامه این گروه است!… گروه از بانک خارج می شوند و فقط «لی دیوونه» برای نگه داشتن گروگان ها در بانک می ماند، در این موقع جدالی بین دو گروه صورت می گیرد که به کشتار ی بی رحمانه تبدیل می شود و در آن مرد و زن و بچه و گلوله می خورند. بعد از این ماجرا، «پایک» و دارودسته اش می گریزند و «دک تورنتون» هم با دسته اش، برای اینکه به زندان نروند، برای دستگیری آنها راهی می شوند و تعقیب و گریزی بین آنها در طول فیلم صورت می گیرد.

سپس دسته پایک به دهکده (انجل) می روند، جایی که توسط ژنرال «ماپاچه» اشغال شده است… سراسر فیلم از، صحنه هایی شاهکار و به یادماندنی تشکیل شده است، انتخاب صحنه خوبی از فیلم کار دشواری ست: این صحنه ها از شروع نفس گیر فیلم آغاز می شود، و با صحنه سرقت از قطار، صحنه کشته شدن نامزد انجل در کنار ماپاچه، صحنه انفجار پل، و سکانس پایانی و مشهور فیلم ادامه پیدا می کند، همان صحنه پایانی عزیمت گروه (هولدن، بورگناین،اوتس، جانسن) به طرف ماپاچه و آن نبرد (حمام خون) که به نمونه ای از پکین پایی ترین صحنه ها تبدیل شده است.

این گروه خشن _The Wild Bunch , سکانس‌های ناب، بکر و فراموش‌نشدنی شُکوهمندی دارد که در تاریخ پُرپیچ‌وخم و غُبارگرفته‌ی سینما، بی‌سابقه و بی‌همتا است.

درنهایت این‌که فیلماین گروه خشن _The Wild Bunch , به‌عنوان یک اثر کلاسیک در سبک محبوب وسترن، فیلم قوی و نسبتاً ساختارمندی است که در بدبینانه‌ترین وضعیت ممکن، حداقل ارزش یک‌بار وقت گذاشتن برای تماشای مُنصفانه را دارد اما باید با انتظارات واقع‌بینانه و احتمالاً تعدیل‌شده به سراغ آن رفت و هرگونه سوگیری و مقایسه‌ی آن با آثاری نظیر روزی روزگاری در غرب، به خاطر یک‌مُشت دلار و خوب، بد و زشت که آثار ماندگار سرجیو لئونه بزرگ هستند، صرفاً به شکل مازوخیست‌گونه‌ای روان مُضمحل و فرسوده‌ی تماشاگر را می‌رنجاند و می‌خراشد و این موضوع در مورد فیلم‌های وسترن مُعاصر و امروزی نیز صادق و قابل استناد است؛ برای مثال، بازسازی فیلم ۳:۱۰ به یوما اثر جیمز منگولد، تبرزین استخوانی اثر فوق‌العاده‌ی کریگ زهلر، هشت نفرت‌انگیز ساخته‌ی کوئینتین تارانتینو و یا مُتخاصمان اثر اسکات کوپر، آثار شکوهمند و شاخصی در ژانر وسترن امروزی هستند که اطلاق واژه‌ی شاهکار به آن‌ها، کمترین و ساده‌ترین کاری است که یک مُنتقد و نویسنده‌ی مُنصف می‌تواند در حق این فیلم‌های شگفت‌انگیز روا دارد و بازهم هرگونه سنجش تئوریک و مقایسه‌ی محتوایی ـ ساختاری این آثار با فیلم این گروه خشن، فقط همانند یک خودآزاری بیمارگونه است که نه فایده‌ای بر آن مترتّب است و نه به نتیجه‌ی قابل اتکایی ختم می‌گردد؛ بنابراین فیلم این گروه خشن، صرفاً یک وسترن کلاسیک است که به‌عنوان اثری برخاسته از ژرفنای تاریخ سینمای وسترن، حتماً و الزاماً باید آن را تماشا کرد و بهترین، زیبنده‌ترین و دقیق‌ترین تعریفی که می‌توان برای آن ارائه داد این است: یک روایت بی‌شیله‌وپیله‌ی خشونت‌آمیز با ساختار و فُرمی مُتناقض که گاه اعجاب‌انگیز، خیره‌کننده و شگرف جلوه می‌نماید و گاه سطحی، ناشیانه و ناپُخته و مُحتوای روایت، کاملاً تحت تأثیر خشونت صریح حاکم بر فضاسازی فیلم و فُرم معیوب ساختاری آن، خاصیّت هدفمند، مفهوم هدایتگر و ریتم خوش‌آهنگ خودش را ازدست‌داده است. بله فیلم این گروه خشن این‌گونه است و در چنین مُرداب ژرف تناقض و بلاتکلیفی، به شکل غم‌انگیز و مُکافات‌گونه ای دست‌وپا می‌زند.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *